فرم اصلی مقیاس سلامت معنوی (SWBS)
مقیاس سلامت معنوی، که با نام Spiritual Well-Being Scale (SWBS) نیز شناخته میشود، ابزاری معتبر و استاندارد برای سنجش میزان سلامت معنوی افراد است. این آزمون شامل ۲۰ عبارت است که در دو زیرمقیاس سلامت مذهبی و سلامت وجودی گروهبندی شدهاند و به صورت یک آزمون قلم و کاغذی اجرا میشود که معمولاً بین ۱۰ تا ۱۵ دقیقه زمان نیاز دارد.
ساختار و نمرهدهی مقیاس
این مقیاس به دو بعد اصلی تقسیم میشود:
- سلامت مذهبی: شامل ۱۰ عبارت فرد (شمارههای فرد سؤالها)
- سلامت وجودی: شامل ۱۰ عبارت زوج (شمارههای زوج سؤالها)
نمره هر زیرمقیاس بین ۱۰ تا ۶۰ متغیر است و نمره کل سلامت معنوی جمع نمرات دو زیرگروه بوده که از ۲۰ تا ۱۲۰ متغیر است. پاسخها در عبارات با فعل مثبت به صورت «کاملاً موافقم» معادل نمره ۶ و «کاملاً مخالفم» معادل نمره ۱ تخصیص مییابند. در عبارات با فعل منفی، نمرهدهی بالعکس است.
محدودههای دستهبندی نمرات کل به شرح زیر است:
- سلامت معنوی در حد پایین: ۲۰ تا ۴۰
- سلامت معنوی در حد متوسط: ۴۱ تا ۹۹
- سلامت معنوی در حد بالا: ۱۰۰ تا ۱۲۰
شاخصهای اعتبار و روایی مقیاس
مقیاس SWBS از نظر روایی دارای شاخصهای متعددی است که عبارتند از:
- روایی ظاهری
- روایی سازه: تحلیل عاملی دو عاملی قادر به تبیین ۴۷٪ و ۹۷٪ واریانس کل بوده است؛ ساختار دو عاملی «بهزیستی مذهبی» و «بهزیستی وجودی» در جامعه نمونه دانشجویی تأیید شده است.
- روایی محتوا
- روایی پیشبین
- روایی همزمان: نمرات سلامت معنوی با بهزیستی هیجانی، رضامندی زندگی، عزت نفس و افسردگی رابطه معنادار دارد و همچنین ارتباط منفی با احساس تنهایی و رابطه مثبت با هدفمندی زندگی و جهتگیری مذهبی را نشان داده است.
شاخصهای پایایی مقیاس
از نظر پایایی، این مقیاس دارای موارد زیر است:
- آلفای کرونباخ: برای سلامت مذهبی 0.92 و برای سلامت وجودی 0.85 و برای کل مقیاس 0.92 گزارش شده است.
- بازآزمایی: ضرایب پایایی بازآزمایی برای سلامت مذهبی 0.96، برای سلامت وجودی 0.86 و برای کل مقیاس 0.93 است.
- اسپیرمن براون، کودر ریچاردسون، فرمهای موازی و تنصیف نیز در تعیین پایایی مقیاس مورد استفاده قرار گرفتهاند.
کاربرد و ارجاعات
این مقیاس کاربرد مهمی در سنجش سلامت معنوی افراد داشته و در تحقیقات و مطالعات مختلف در حوزه سلامت روان و معنویت استفاده شده است. منابع معتبری همچون مطالعات پالوتزیان و الیسون (1982)، ماروس و همکاران (2009)، و مقالات فارسی مرتبط با گروههای دانشجویی و بالینی به ارزیابی و تطبیق این ابزار پرداختهاند.