مرگ، تجربهای است که هیچ فرد زندهای به آن دست نیافته است. ابهام این پدیده همواره برای بشر اضطرابزا بوده است. مفهوم مرگ، در سنین مختلف به گونههای متفاوت در سیستم شناختی افراد بازنمایی میشود. تحقیقات نشان میدهد، اضطراب مرگ با متغیرهای متعددی، از جمله اعتقادات مذهبی ارتباط دارد. اکثرپژوهشها در این زمینه اغلب در کشورهای غیر مسلمان انجام گرفته است هدف پژوهش حاضر، بررسی ارتباط نظام اعتقادی یک مسلمان شیعی مذهب و میزان اضطراب او از مرگ است. آزمودنیهای این پژوهش شامل 59 نفر از دانشجویان (با دامنه سنی بین 19 تا 38 سال و با میانگین سنی 4/22) دانشکده علوم تربیتی دانشکده شیراز است. اضطراب مرگ، از طریق مقیاس اضطراب مرگ تمپلر (1970) سنجیده شده قدرت نظام اعتقادی توسط پرسشنامههایی که توسط مولفان و همکاران در دانشگاه شیراز تهیه شده است و دارای اعتبار و پایایی قابل قبولی است، ارزیابی گردیده است. یافتهها نشان میدهد: همبستگی بین این دو سازه در کل و به تفکیک جنسیت معنادار نیست. همچنین تفاوت معناداری بین نظام اعتقادی دو جنس، مشاهده نشد. ولی اضطراب مرگ به طور معناداری در زنها بیشتر از مردها است. احتمالاً یکی از علت عدم رابطه بین این دو متغیر در پژوهش حاضر سن آزمودنیهاست. پژوهشها نشان میدهد افراد در سنین نوجوانی و ابتدای جوانی دارای نوعی احساس فناپذیری میباشند که باعث میشود به میزان کمی اضطراب از مرگ داشته باشند. بنابراین احتمال دارد این رابطه در سنین میانسالی یا پیری مشاهده گردد.
بانک مقالههای همایش و مقالههای کنفرانسی
در این بخش میتوانید مقالههای همایش و مقالههای کنفرانسی را بر اساس عنوان، نویسندگان، موضوع، نوع مقاله و زبان مرور و جستجو کنید.
نتایج
فهرست مقالههای همایش
هر رکورد شامل عنوان، خلاصه، نویسندگان و مسیر ورود به صفحه داخلی همان مقاله است.
دین در جامعه ایرانی، برخلاف بسیاری از ممالک دیگر، به عنوان یک عنصر کلیدی و جزئی از زندگی فردی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی افراد مطرح است. با این وجود، متأسفانه شمار پژوهشهای روان شناختی که با رویکرد تجربی، مولفههای دینی را در رابطه با مولفههای روانی مدنظر قرارداده باشند چندان قابل ملاحظه نیست. این درحالی است که در کشورهای غربی افقهای جدیدی پیرامون موضوعاتی از این دست، گشوده شده است برای نمونه شماره 22 مجله نوجوانی که به سال 1999 منتشر شده است به طورکامل به موضوع نقش مذهب در دوران نوجوانی اختصاص یافته است. پایبندی به انجام اعمال عبادی، علی رغم تأثیرات برجستهای که در حیات روانی انسان دارد کمتر مورد نظر پژوهشگران بوده است (مک کینیومک کینی، 1999). بنابراین، پژوهش حاضر با هدف بررسی ارتباط میان پایبندی به برخی اعمال عبادی، با وضعیت هویتی افراد، سعی بر آن داشت که نقش دین در رشد روانی افراد را مورد تحقیق قرار دهد. به منظور دستیابی به هدف فوق برای اعمال عبادی، چهار وجه در نظر گرفته شده است که عبارتنداز:عبادت برای درخواست، عبادت به منظور توبه، عبادت جهت شکرگزاری و عبادت از جهت پرستش و عشقورزی نسبت به خداوند. از سوی دیگر در این پژوهش، سبک هویت در قالب سبکهای آگاهانه، هنجاری و بیسامان-پرهیزی مورد بررسی قرار گرفت. نمونهای مشتمل بر300 داننشجوی دختر و پسرشاغل به تحصیل در دانشگاه شیراز و دانشکده علوم قرآنی به عنوان آزمودنیهای پژوهش حاضر به شیوه خوشهای، تصادفی انتخاب شدند. به منظور اندازهگیری میزان پایبندی به اعمال عبادی پرسشنامهای توسط پژوهشگران با محوریت چهار وجه فوقالذکر تهیه و رشد هویتی نیز به کمک پرسشنامه سبک هویت (وایت و همکاران، 1998) اندازهگیری شد. این پرسشنامه شامل 3 مقیاس فرعی است که هر یک تعیین کننده سبک خاصی از هویت فردی میباشد. و برای سنجش پایایی ابزارهای پژوهش از روش آلفای کرونباخ و برای احراز روایی علاوه بر همسانی درونی از تحلیل عاملی نیز استفاده شد. در مجموع، نتایج این پژوهش حکایت از آن داشت که میزان پایبندی افراد به اعمال عبادی با سبک هویتی آنان ارتباط دارد. همچنین وجه اعمال عبادی انجام شده با سبک هویتی افراد رابطه دارد که نتایج تفصیلی، برخی راهکارهای عملی و نیز زمینههای پژوهشی آتی، در اصل مقاله خواهد آمد.
این مطالعه اثرات باورهای اسلامی را در بهداشت روانی در بین دانشجویان مذهبی در مقابل دانشجویان غیرمذهبی مقایسه مینماید. 420 دانشجو که به مرکز مشاوره دانشگاه بین سالهای 1993-1995 مراجعه نموده بودند مورد مطالعه قرار گرفتند. آزمودنیها بر مبنای داشتن و نداشتن معیارهای تحقیق طبقهبندی شدند. عواملی نظیر سن، عدم وجود بیماری تهدیدکننده زندگی، عدم وجود مشاوره اخیر و بیماری روانی شدید در این طرح تحقیق در نظر گرفته شدند. دو مقیاس برای ارزیابی اعمال و عقاید اسلامی، انطباق روانی اجتماعی، تمایل به خودکشی و نگرانی بکار برده شد. آزمودنیها طی 8-6 جلسه 45 دقیقهای به مدت دو ماه تحت درمان قرار گرفتند. نتایج نشان داد که وجود میزان بالای باورها و اعمال اسلامی بطور متناقضی با تمایل بالا به خودکشی، نگرانی و افسردگی همراه بود اما با عدم انطباق روانی اجتماعی بالا نظیر تعارضات بین فردی یا مشکلات خانوادگی و زناشویی همراه نبود. نتایج همچنین نشان داد که باورهای مذهبی قوی بطور معناداری بهبودی سریعتری را در مقایسه با گروهی که باورهای ضعیف داشتند نشان دادند. این یافتهها اثرات باورهای اسلامی را در بهداشت روانی مسلمانان تأیید مینماید.
گروهی از مسلمانان گرفتار رفتارهای وسواسی در اعمال مذهبی هستند. از نظر اسلام این اعمال نه تنها پسندیده نیستند و ربطی به دیانت ندارند، بلکه مخالف دین بوده و از جهل نشأت میگیرند. اسلام در صدد است از تکرار اعمال وسواسی جلوگیری کند، چون این افعال مانع تعالی روح و قرب الهی میشوند، قوانین و احکام شرعی همگی در جهتی هستند که وسواس ایجاد نشود و به فتوای جمیع فقها عمل بواسطه آن باطل است. دین مبین اسلام علاج این بیماری را «تأمل و تفکر در امور» و «بیاعتنایی به افکار وسواسی» میداند. مقایسهای که بین 30 بیمار مذهبی مبتلا به اختلالهای وسواسی – اجباری و 30 مسلمان غیربیمار انجام گرفت نشان داد که رفتارهایی مانند رعایت بیش از حد طهارت، پرهیز بیمارگونه از نجاسات، رعایت غیرمعمول مخارج تجویدیده و شک زیاد در نماز، همگی در کنار سایر علائم اختلال وسواسی- اجباری قرار دارند، و این رفتارهای مذهبی در گروه بیمار نسبت به گروه شاهد، تفاوت معنیداری (براساس آزمونهای آماری) داشت. در گروه بیمار این رفتارها بیشتر تکرار میشود. مقایسه دو گروه انتخابی با توجه به نمراتی که در پرسشنامه کسب کرده بودند برحسب سن، میزان تحصیلات، شغل و وضعیت تأهل نیز انجام گرفت. میزان آگاهی از مسئله کثیرالشک بسیار پایین بوده، بطوری که فقط 10 درصد گروه بیمار و 20 درصد گروه شاهد به آن پاسخ قابل قبول داده بودند. منبع کسب اطلاعات شرعی گروه بیمار در درجه اول «دوستان و آشنایان» بود. در گروه کنترل منبع کسب اطلاعات شرعی بیشتر افراد، «توضیح المسائل» بود. با توجه به رابطه رفتارهای مذهبی با سایر تظاهرات اختلالهای وسواسی – اجباری در گروه مورد بررسی، بنظر میرسد که بتوان با استفاده از حرمت ویژه کلام ا... و فرمایشات اولیاءدین و فتاوی فقها با بالا بودن آگاهی بیماران، نقش بسزایی در درمان اختلال وسواسی – اجباری ایفاء کرد. که لازمه آن پژوهشهای مکمل است.
هدف این پژوهش بررسی رابطه جهتگیری دینی و سلامت روان بود. در این پژوهش مقطعی برای ارزیابی جهتگیری دینی درونی پایبندی به تمامی فرامین و اعتقادات مذهبی در همه شرایط و جهتگیری بیرونی (استفاده ابزاری از دین) از پرسشنامه 25 آیتمی جهتگیری دینی آلپورت استفاده شد. برای بررسی سلامت روان نیز معیار GSI در پرسشنامه SCL-90-R به کار گرفته شد. با استفاده از روش نمونهگیری خوشهای از میان جامعه زرتشتیان، مسیحیان و مسلمانان شهر تهران 500 نفر انتخاب شدند (100 زرتشتی، 100 نفر مسیحی و 300 نفر مسلمان). یافتههای مطالعه نشان داده که بین جهتگیری درونی و سلامت روانی پیروان هر سه دین رابطه وجود دارد و به ترتیب در ادیان اسلام، مسیحی و زرتشتی میزان سلامت روان در پیروان درونی شده بیشتر بود. ولی بین جهتگیری دینی برونی و سلامت روان پیروان هر سه دین رابطه منفی وجود داشت. به این معنی که هر چه دینداری فرد بیرونیتر بود سلامت روان کمتری گزارش میشد. میزان آن در ادیان مسیحی، زرتشتی و مسلمان به ترتیب کمتر میشد. گروههای سنی مختلف از نظر جهتگیری درونی و برونی در پیروان ادیان سه گانه معنیداری نداشتند. جهتگیری برونی در طبقههای مختلف سنی قرار دارند، تفاوت وجود دارد. سلامت روان پیروان ادیان سه گانه تفاوت معنیداری نداشت. همچنین سلامت روان پیروان ادیان سه گانه در طبقههای مختلف سنی تفاوت معنیداری نداشت.
شیوع روز افزون خودکشی و قصد خودکشی در اجتماعات بشری کاملاً محسوس است. این عارضه نه تنها، ضایعهای است که بر پیکر نیروهای انسانی یک جامعه وارد میشود، بلکه ذهن آدمی را به نقش اعتقادات مذهبی در پیشگیری از این مسئله معطوف میدارد. چنان چه در دین اسلام خودکشی و دیگر کشی به طور اکید نهی شده و ارتکاب آن از گناهان کبیره محسوب میشود (دستغیب، 1361). در کتاب آسمانی قرآن کریم در سورههای انعام آیه153، بنی اسرائیل آیه 35، نساء آیه 33 و 93، خودکشی مورد نکوهش و سرزنش قرار گرفته است (علیمحمدی، 1372). پژوهش حاضر از نوع توصیفی مقایسهای است که به منظور بررسی رابطه بین اعتقادات مذهبی با میزان اضطراب و افسردگی در بیماران خودسوزی انجام شده است: در این بررسی120 مرد16-40ساله مورد مطالعه قرار گرفتند. 40-1 نفر بیماران خودسوزی 40-2 نفر بیماران روانی 40-3 نفر گروه کنترل در این تحقیق از تست اضطراب کتل، تست افسردگی بک، پرسشنامه اعتقادات مذهبی و اطلاعات دموگرافیک استفاده شده است. کنترل عوامل مداخله گر براساس مشابهسازی در سه گروه بوده است. یافته هانشان میدهد که بین میزان نمرات آزمودنی هادر سه گروه مذکور اختلاف معناداری در سطح بالای 99% دیده شده است. به طوری که مطابق پیش بینی به عمل آمده گروهی که اقدام به خودسوزی نمودهاند، در اعتقادات مذهبی نمراتی کمتر و در آزمونهای کتل و بک نمرات بالاتری را نسبت به سایر گروهها به دست آوردهاند.
امروزه اختلال افسردگی به عنوان یکی از اختلالات شایع روان پزشکی قرن بیستم و یکی از معضلات مهم و نگران کننده سلامت جوامع و از عوامل تهدید کننده وضعیت اقتصادی کشورها در قرن بیست ویکم مورد توجه بسیاری از صاحب نظران و سیاست گذاران امور بهداشتی و پزشکی کشورها و سازمان جهانی بهداشت قرار گرفته است. در مورد سبب شناسی این اختلال، دیدگاه زیستی، روانی، اجتماعی مقبولیت فراگیر دارد و در مقوله روانی اجتماعی، عامل باور مذهبی و التزام عملی به رفتارها و اخلاق دینی به عنوان یکی از عوامل مهم تأثیرگذار در بروز و شیوع و سیر و پیش آگهی و حتی درمان افسردگی مورد بحث و جدل محافل مختلف علمی می باشد. پیتر پرسمن (Peter Perssman) و همکاران او پس از یک تحقیق که در آمریکا روی گروهی از زنان مسن با شکستگی لگن انجام دادند مشاهده نمودند که زنان با باور مذهبی دارای نمرات پایینتری از علائم افسردگی و وضعیت حرکتی بهتری در قیاس با افراد غیر مذهبی داشتند دکتر Keith G Meador و همکاران در تحقیقی در منطقه کارولینای شمالی مشاهده نمودند در گروهی از مسیحیان افراطی Pentacostal نسبت به سایر اقشار جامعه ابتلا به اختلال افسردگی اساسی بیشتر میباشد. پس از یک رشته از تحقیقات انجام شده روی دانشآموزان دبیرستانی در شهرهای تهران، کرج، یزد، اردکان که توسط اینجانب و همکاران صورت گرفت مشخص گردید که دانشآموزان مذهبیتر، اعم از دختر و پسر ابتلاء به افسردگی کمتری داشتند. از مجموع پژوهشها و بحث و بررسی جانبی میتوان چنین نتیجهگیری نمود که باور مذهبی و انجام رفتارهای اعتدال جویانه و اجتماعی-مذهبی و به خصوص پایبندی به قضاوتهای اخلاق دینی، نقش اساسی در کاهش شیوع و سیر و پیش آگهی بهتر از افسردگی ایفاء مینماید.
روان انسان در جای خود میتواند از بهشت، جهنم و از جهنم، بهشت بسازد. همچنین نگرش انسان به زندگی و فلسفهای که در زندگی دارد به بهداشت روانی او مربوط میشود. بطور مثال داشتن امید در زندگی، بهداشت روانی انسان را تضمین مینماید. متخصصین بهداشت روانی در مطالعات خود به این نتیجه رسیدهاند افرادی که در زندگی ناامید و بیهدف هستند برای ابتلا به بیماریهای روانی مستعدتر میباشند. بنابر این امید، هدف، اعتقادات و فلسفه زندگی در بهداشت روانی موثرند، هدف از این مطالعه بررسی ارتباط بین آرامش روانی و ارزشهای مذهبی بود. به این معنا که آرامش روانی براساس میزان افسردگی، اضطراب، وسواس و ترس مرضی سنجیده میشد و کسانی که در حد معتدل این خصوصیات را داشتند آرامش روانی لازم را داشتند. افراد مورد بررسی در این مطالعه دانشجویان دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شیراز بودند که بطور تصادفی 100 دختر و 100 پسر دانشجو از کلاسهای دروس عمومی انتخاب شدند. دامنه سنی آنان 35-18سالگی و میانگین سنی آنان 7/25 بود. در این مطالعه پرسشنامه MHQ استفاده شد. این پرسشنامه دارای مقیاسهای افسردگی، اضطراب، ترس مرضی، وسواس و هیستری است. همچنین پرسشنامه ارزشهای آلپورت، ورنون و لیندزی جهت سنجش ارزشهای مذهبی مورد استفاده قرار گرفت. پرسشنامهها پس از ترجمه به فارسی با رعایت معیارهای فرهنگی در ساعات رسمی کلاسها به دانشجویان داده شد و پس از تکمیل، پرسشنامهها جمعآوری گردید. از آزمودنیها خواسته شد که به تمام سوالات پرسشنامهها پاسخ گویند. لازم به ذکر است که در پرسشنامه ارزشهای آلپورت تنها از مقیاس ارزشهای مذهبی استفاده شد. نتایج این مطالعه نشان داد دانشجویانی که گرایشهای مذهبی بالاتری داشتند نسبت به دانشجویانی که از گرایش مذهبی پایینتر برخوردار بودند آرامش روانی بیشتری داشتند. همچنین همبستگی معنیداری بین آرامش روانی و ارزشهای مذهبی آزمودنیهای پژوهش وجود داشت.