طی قرنها استرس در زبان انگلیسی به منظور توصیف رفتار و تجارب انسان بکار رفته است. سلیه یکی از اولین افرادی بود که استرس را به معنای امروزی آن بکار برد. به عقیده آنجل استرس به کلیه فرآیندهایی اطلاق میشود که نیازمندیها و تقاضاهایی را چه ناشی از محیط و چه ناشی از درون به موجود زنده تحمیل میکنند. در سالهای اخیر نقش مقابله در تسهیل سازگاری در برابر اثرات بالقوه زیانآور استرس مورد توجه زیادی قرار گرفته است. عوامل بسیار زیادی از جمله تفاوتهای فردی و شیوههای تربیتی منجر به استفاده مکرر شخص از یکی از شیوههای مقابله میشود. از آنجا که هر کس در طول زندگی خود با استرسهای زیادی مواجه میگردد و به علت این که برخی از راهبردهای مقابلهای سازگارانهتر از بقیه میباشند، شناخت آنها حائز اهمیت بسیاری است. از طرف دیگر مشخص گردیده افراد مذهبی در برار بیماریهای روانی آسیبپذیری کمتری دارند. روزن، کوئینگ و همکاران رابطه معنیداری را بین مذهب و راهبردهای مقابلهای یافته و مشخص نمودند که مذهب میتواند یک وسیله مقابلهای معنیدار باشد. بدین جهت مشخص نمودند که شیوههای مقابلهای خاص افراد مذهبی اهمیت بسیاری داشته و میتوان با آموزش آن به طور سیستماتیک، مصونیت افراد را در برابر بیماریهای روانی افزایش داد. در تحقیق حاضر برای شناخت این شیوههای مقابلهای، پاسخ افراد به پرسشنامه پاسخهای مقابلهای (بلینگز و موس، 1981) مورد بررسی قرار گرفت. آزمودنیها ضمن تکمیل این پرسشنامه در فرم مشخصات دموگرافیک، میزان حضور خود در مسجد و مراسم مذهبی را مشخص کردهاند. این شاخص به عنوان ملاکی برای مذهبی بودن در نظر گرفته شده و پاسخهای افرادی که بطور مرتب در این مراسم شرکت میکنند با پاسخهای افرادی که به ندرت در چنین مراسمی شرکت میکنند، مقایسه گردیده است.
بانک مقالههای همایش و مقالههای کنفرانسی
در این بخش میتوانید مقالههای همایش و مقالههای کنفرانسی را بر اساس عنوان، نویسندگان، موضوع، نوع مقاله و زبان مرور و جستجو کنید.
نتایج
فهرست مقالههای همایش
هر رکورد شامل عنوان، خلاصه، نویسندگان و مسیر ورود به صفحه داخلی همان مقاله است.
هدف از اجرای این پژوهش تعیین رابطه بین نگرش مذهبی، پاسخهای مقابله و سلامت روان بود که روی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد اجرا گردید. تعداد کل دانشجویان این دانشگاه 1300 نفر بود که از بین آن ها200 نفر به صورت تصادفی انتخاب گردیدند، ابزار مورد استفاده در این پژوهش 4 نوع آزمون بود که عبارتندازالف) آزمون مقابله مذهبی «خودساخته» ب) آزمون سلامت عمومی GHQ-28 (گلدبرگ و هیلر، 1972). ج) آزمون نگرش سنج مذهب (گلریز و براهنی، 1353). د) آزمون پاسخهای مقابله (بیلینگز و موس، 1981). روش آماری مورد استفاده در این پژوهش ضریب همبستگی«پیرسون» و آزمون«خی دو» بود. نتایج به دست آمده نشان داد که رابطه معنیداری بین نگرش مذهبی با سن و جنس وجود دارد. امادر مورد متغیرهای رشته تحصیلی و وضعیت تأهل چنین رابطهای به دست نیامد. همبستگی بین نگرش مذهبی و سلامت روان در مقیاسهای افسردگی، کارکرداجتماعی، اضطراب و علائم جسمانی به ترتیب برابر بود با 65/0-63/0-70/0-64/0 که نشان از بالا بودن همبستگی نگرش مذهبی و سلامت روان دارد. در قسمت دیگری از این پژوهش همبستگی نگرش مذهبی و سلامت روان در آزمونهایی که نمرهGHQ در آنها بیشتر از 22 بود برابر با 42/0و در آن هایی که کمتر از 22بود برابر با71/0- به دست آمد که نشان میدهد افراد با نگرش مذهبی بیشتر از سلامت روانی بهتری برخوردارند د ر قسمت دیگری نمره آزمون نگرش سنج مذهب به سطوح مختلف از صفر تا 5 (پایثین ترین و بالاترین نمره در این آزمون) طبقهبندی گردید و همبستگی نگرش مذهبی با سلامت روانی در هر سطح مورد بررسی قرار گرفت. نتیجه قابل تأملی که در این قسمت به دست آمد این بود که هر چه میزان نگرش مذهبی در فرد بیشتر میشد، همبستگی سلامت روان و نگرش مذهبی هم افزایش مییافت اما این همبستگی از سطح معینی به بعد (نمره 75/3 به بالا) نتیجه معکوس داد و هیچ گونه همبستگی بین نگرش مذهبی و سلامت روان به دست نیامد. همچنین در قسمت دیگری از این پژوهش همبستگی بین نگرش مذهبی و پاسخهای مقابله مورد بررسی قرار گرفت. همبستگی به دست آمده از این رابطه برابر76/0 به دست آمده از تعداد کل آزمودنیها 65% در مقابل استرسهای شدید از مقابله مذهبی35% از مقابله غیر مذهبی استفاده کرده بودند بیشترین مقابله مذهبی مورداستفاده آزمودنیها توکل و استعانت از خداوند و کمترین آن طلب مغفرت از خداوند بود. نهایتاً این که آزمودنی هاییکه نگرش مذهبی در آنها بیشتر بود از شیوه مقابله متمرکز برهیجان نسبت به شیوه مقابله متمرکز بر مسئله بیشتر استفاده کرده بودند. اما این تفاوت از نظر آماری معنیدار نبود (لازم به ذکر است به دلیل این که آزمون GHQ در جهت عدم سلامتی است بنابراین همبستگی بین نگرش مذهبی در آزمون مذکور منفی و معکوس خواهد بود یعنی هر چه باورهای مذهبی در فرد بیشتر باشد نمره او در آزمون GHQ کمتر و هر چه باورهای مذهبی در فرد کمتر باشد نمره او در آزمون GHQ بیشتر خواهد بود به همین دلیل است که همبستگی به دست آمده در این پژوهش منفی است. )
نقش مذهب در رابطه با بهداشت و شفا از قرون بسیار دور شناخته شده است. در طول هزاران سال، مذهب و پزشکی در مداوا و کاهش رنجهای انسان شریک یکدیگر بودهاند (ساچمن و ماتیوز، 1988) کارور، اسکایر و وینتراب (1989) معتقدند مذهب میتواند به عنوان منبع حمایتی عامل تفسیر مجدد و مثبت از رویدادها باشد و به مقابله شیوههای فعال در مقابله با محرکهای فشارزا عمل کند. کونیگ، زیگلر و جورج (1988) طی پژوهشی نشان دادند که مکانیسمهای مقابله مذهبی، خودانگیختهترین نوع مکانیسمهای مقابلهای افراد مسن در مقابل استرس است. رورت (1992) معتقد است؛ مقابله مذهبی، تکیه بر باورها و فعالیتهای مذهبی برای کمک به کنترل هیجانی و یا ناراحتیهای جسمانی ناشی از استرس میباشد. هدف از پژوهش حاضر، بررسی ارتباط بین نگرش مذهبی و مهارتهای مقابلهای در دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی شهر کرد بود. نوع پژوهش زمینهیابی (survey study) و روش نمونهگیری تصادفی بود که از بین کل دانشجویان تعداد 200 نفر انتخاب گردیدند. ابزار مورد استفاده در این پژوهش سه نوع آزمون بود: 1- آزمون نگرشسنج مذهب (گلریز و براهنی، 1353). اعتبار این آزمون از طریق همبستگی با آزمون آلپورت-لیندزی برابر با 80% به دست آمد، همچنین در سالهای اخیر، این آزمون مورد ارزیابی مجددقرار گرفت و نشان داد که از اعتبار و روائی بالائی برخوردار است (نوری و بوالهری، 1376). 2- آزمون مهارتهای مقابله (بیلینگر و موس، 1981) که از اعتبار و روائی بالائی برای ارزیابی مهارتهای مقابلهای برخورداراست. 3- پرسشنامه مقابله مذهبی (خود ساخته) که نوع مقابله مذهبی فرد را در مقابل بحرانها و استرسهای شدید مورد ارزیابی قرار میدهد. نتایج به دست آمده نشان داد که 5/47% آزمونیها مذکر، 5/52% مونث،81% مجرد و 19% متأهل بودند. میانگین سنی آزمونیها 71/21 سال بود. همبستگی بین نگرش مذهبی و مهارتهای مقابله برابر با (76%r=) به دست آمد. همبستگی بین نگرش مذهبی با مهارت مقابله در آزمودنیهایی که نمره آنها در آزمون نگرشسنج مذهب، بیشتر از5/2 بود نسبت به آزمودنیهایی که در این آزمون نمره کمتر از 5/2 گرفته بودند، بالاتر بود (71% در مقابل 62%) در عین حال، آزمودنیهایی که نگرش مذهبی بیشتری داشته یا از مکانیزمهای مقابله مذهبی بیشتری استفاده کرده بودند، شیوه مقابله متمرکز بر هیجان در آنها نسبت به شیوه مقابله متمرکز بز مسئله بیشتر بوده است. نتایج دیگر پژوهش نشان دادکه از کل آزمودنیها، 65% در مقابل مشکلات و استرسهای شدید از مقابلههای مذهبی سود جسته که بالاترین مقابله مذهبی این گروه مربوط به توکل و استعانت از خداوند (32%) و کمترین مربوط به مغفرت از خداوند (2%) بوده است. سایر نتایج رابطه معنیداری را بین نگرش مذهبی با سن و جنس در سطح آماری (05/0>p) نشان داد اما چنین رابطهای بین نگرش مذهبی، با رشته تحصیلی و وضعیت تأهل در همان سطح آماری معنیدار نبود.
پژوهش حاضر رابطه بین دینداری و روان درستی ایرانیان مقیم کانادا را مورد بررسی قرار میدهد. این که آیا بین دینداری و روان درستی ایرانیان مقیم کانادا رابطه وجود دارد؟ به عبارت دیگر آیا بین مولفههای روان درستی (رضامندی و خشنودی و نبود افسردگی) در جمعیت ایرانیان مقیم کانادا رابطه وجود دارد؟ بههمین منظور «آزمون سنجش دینداری فرد مسلمان» تهیه و برای اولین بار در این پژوهش مورد استفاده قرار گرفت. قبل از اجرای آزمون، پایایی آن براساس پاسخهای 50 دانشجوی دانشگاه علامه طباطبایی در ایران محاسبه گردید و ضریب آلفای کرونباخ این آزمون92/0=α به دست آمد. جامعه آماری این پژوهش، جمعیت ایرانیان مقیم کانادا است که به بیش از یک صد هزار نفر میرسد. نمونه آماری 650 نفر از شهرهای اتاوا، مونترال، کالگری، ونکوور و چند شهر دیگر است. 201 نفر از این تعداد به پرسشنامهها بهطور کامل پاسخ دادند. سن آنها بیش از20 سال و مهاجر بودند. اجرا به صورت فردی صورت گرفت. علاوه بر پرسشنامه از مصاحبه نیز در این پژوهش استفاده شد. براساس نتایج به دست آمده بین دینداری و روان درستی، همبستگی مثبت و معنادار وجود دارد. دینداری با رضامندی و خشنودی که از مولفههای روان درستی محسوب میشوند نیز همبستگی مثبت و معنادار دارند. دینداری با افسردگی همبستگی منفی و معنادار دارد. بین زنان و مردان و همچنین بین افراد متأهل و مجرد در عامل دینداری اختلاف معنادار وجود ندارد. بین تحصیلات و رضامندی و همچنین بین تحصیلات و دینداری اختلاف معنادار وجود ندارد افسردگی افراد دارای تحصیلات مختلف اختلاف معنادار ندارد. افراد دارای سلامت جسمی ضعیف، افسردگی بیشتری دارند. افرادی که از خانوادههای متدین هستند دیندارترند. حضرت علی (ع) به عنوان شخصیت محبوب ایرانیان مقیم کانادا انتخاب شد. معنادار بودن رابطه بین دینداری و روان درستی را میتوان از طریق نظریههای مخلف توضیح داد: دین یک چارچوب جامع برای تفسیر وقایع و اختلافات عرضه میکند. ضمناً دین جوابهای مشخصی برای سوالهای وجودی مانند این که از کجا آمدهام و به کجا میروم و.. . دارد که احتمالاً منجر به روان درستی فرد یعنی رضامندی و خوشنودی و یا نبود افسردگی میگردد. فرد دیندار از طریق دعا و نیایش با خداوند رابطه دارد. تعامل الهی منجر به دوستی و عشق و رضامندی و خشنودی میشود. فرد در جهت رضایت و خشنودی خداوند حرکت میکند، لذا خود نیز راضی و خشنود است. رضایت و خشنودی، روان درستی را برای فرد به ارمغان میآورد. از دیگر عواملی که میتواند رابطه بین دینداری و روان درستی را تبیین کند، شرکت افراد دیندار در فعالیتهای اجتماعی است. این شرکت فعال یک شبکه اجتماعی قابل اعتماد فراهم میکند که به صورت غیررسمی در هنگام ناراحتیها و مشکلات و مصیبتها حمایتهای لازم را از افراد میکنند. روابط بین افراد و پیوستگی بین آنها همدردی و رفاقت را به وجود میآورد. در سطح انجام مصاحبه در قالب تک بررسیها مورد انتخاب و گزارش آنها ارائه شده است. بعضی از یافتههای پژوهش حاضر نتایج تحقیقات قبلی را تأیید و بعضی دیگر خلاف آنها را ثابت کردهاند.
مذهب یکی از وجوه فرهنگی جوامع است. برخی روانشناسان باورها و رفتارهای مذهبی را با نمودهایی از آسیبشناسی روانی بهویژه اختلال وسواسی – جبری مرتبط دانستهاند. هدف پژوهش حاضر ساخت و اعتباریابی پرسشنامهای برای جمعیت بیماران وسواسی – جبری مسلمان بود تا نگرش این بیماران را پیرامون تشریفات جبری شستشو، طهارت و یا پرهیزهای رفتاری آنها به دلیل دور شدن از آلودگی و نجس بودن، ارزیابی کرد. اعتبار صوری پرسشنامه با استفاده از نظریات شماری از روانشناسان بالینی، روانپزشکان و 15 بیمار وسواسی – جبری تعیین شد. روایی همزمان آن با پرسشنامه پایبندی مذهبی و استفاده از ضریب همبستگی پیرسون محاسبه شد. همسانی درونی پرسشنامه نیز با آلفای کرونباخ تعیین گردید. نتایج این پرسشنامه با پرسشنامه پایبندی مذهبی همبستگی معنیدار داشت. ضریب آلفای کرونباخ برای این پرسشنامه 94/0 به دست آمد. بنابر این پرسشنامه باورهای مذهبی در مورد تشریفات شستشو از روایی و پایایی مناسبی برخوردار است و برای سنجش باورهای مذهبی بیماران وسواسی – جبری معتبر و سودمند میباشد.
تأثیر ارزشها و عقایدمذهبی در سلامت روانی افراد در پژوهشهای گوناگونی مورد بررسی قرار گرفته است. در یک مطالعه جدید نشان داده شده که عقاید مذهبی قویتر باعث ایجاد یک اثر مثبت روانی میشود که در ارتقاء بهداشت روانی موثر است (کوئینگ و همکاران، 1998، لارسنوکوئینگ، 2000). همچنین اعتقادات مذهبی باعث افزایش سلامت افراد شده و رابطه مستقیمی بین مذهب و قدرت انطباق با محیط وجود دارد (کاتن و همکاران، 1998؛ ایسایا و همکاران، 1999) از سوی دیگر یافتههای گوناگونی در مورد ارتباط بین مذهب و طول مدت درمان اختلالات روانی گزارش شدهاند. در این مورد رازالی و همکاران (1998) با مطالعه طول مدت درمان بیماران مبتلا به افسردگی و اضطراب که دارای زمینه مذهبی قوی بودند، به این نتیجه رسیدند که این گروه سریعتر بهبود مییابند. هدف از پژوهش کنونی بررسی تأثیر ارزشهای مذهبی در طول مدت درمان بیماران مبتلا به افسردگی اساسی بود. به همین منظور 50 بیمار مرد در دامنه سنی60-50 سال طی شش ماه با تشخیص اختلال افسردگی اساسی توسط روان پزشک براساس ملاک های DSM-IV از مرکز روان پزشکی شهید بهشتی کرمان انتخاب گردیدند. بیماران همگی تحت درمان ECT قرار گرفتند و پس از بهبودی توسط پرسشنامه بررسی ارزشهای آلپورت-ورنون- لیندزی ارزیابی شدند. براساس نتایج اجرای آزمون 20 نفر در گروه با«ارزشهای معنوی قوی» و 14 نفر در گروه « با ارزشهای مذهبی ضعیف» جایگزین شدند. در دو گروه پرسشنامه تجدید نظر شده افسردگی بک نیز اجرا گردید. تحلیل دادههای حاصل با استفاده از آزمون t نشان داد که گروه «باارزشهای مذهبی قوی» از لحاظ متوسط طول مدت درمان و میانگین نمرات BDI به طور معناداری پایینتر از گروه با ارزشهای مذهبی ضعیف بود (05/0=α). همچنین پژوهش حاضر نشان میدهد که در کل بیماران مورد مطالعه بین متغیرهای طول درمان و ارزشهای مذهبی همبستگی منفی و معناداری وجود دارد (01/0=α) با در نظرگرفتن یافتههای این تحقیق توجه به عقاید مذهبی بیماران روانی و تقویت آن خصوصاًدر بیماران افسرده میتواند در کاهش طول مدت درمان موثر باشد.
هدف از پژوهش حاضر بررسی تأثیر انس با قرآن کریم بر بهداشت روانی است. به این منظور در چهارچوب روش پژوهش علمی – مقایسهای و با استفاده از روش نمونهگیری چند مرحلهای از بین دبیرستانهای دخترانه، تعداد 60 نفر به طور تصادفی انتخاب شدند. گروه آزمایشی شامل آزمودنیهایی است که حداقل 6 ماه روزانه نیم ساعت به قرائت قرآن مجید پرداختهاند و گروه مقایسه را افرادی تشکیل میدادند که به این شیوه با قرآن انس نداشتهاند. برای سنجش میزان اضطراب و گرایش افسردگی آزمودنیها از آزمون اضطراب کتل و آزمون افسردگی بک استفاده شده است. نتایج تحلیل دادهها نشان میدهد که میزان اضطراب و گرایش به افسردگی در آزمودنیهایی که بهطور مرتب به قرائت قرآن میپرداختند، به شکل چشمگیری کمتر از آزمودنیهای گروه مقایسه است.
تاریخ بشر در اعصار مختلف گواهی از وجود موادی میدهد که مصرف آن باعث تغییراتی در رفتار وایجاد هیجان مصرفکننده میشده است. و در زمان ما مسئله مواد مخدر شکل مخاطره آمیز و کاملاً پیچیده به خود گرفته ودر عین حال گسترش جهانی یافته است.اعتیاد به مواد مخدر علاوه بر زیانهای جدی و خطرناک از قبیل ابتلا به بیماریهای عفونی واگیردار همچون ایدز، هپاتیت، سل عوارض و مشکلات عدیده اجتماعی و اقتصادی از قبیل افزایش جرمهای مرتبط با مواد مخدر همچون جنایت و سرقت، فقر و تنگدستی و ...را به دنبال دارد. طبق گزارش برنامه کنترل مواد مخدر درسطح بین الملل سازمان ملل متحد (UNDCP) در اواخر دهه 1990، 180 میلیون نفر در سراسر دنیا معادل 4/2 درصد افراد بالای 15 سال مواد مخدر غیر قانونی مصرف کردهاند. آمار معتادان در شرق و کشورهای جنوب شرقی آسیا رو به افزایش است. همچنین طبق بررسیهای الگوهای مصزف مواد مخدر در ایران در سال 1377 نزدیک 81% جمعیت مورد مطالعه مصرفکننده مواد مخدر، درفاصله سنی 20 تا 44 سال قرار داشتهاند. بنابراین در این مقاله قبل از هر چیز با انواع مختلف مواد آشنا میشویم وسپس به راههای پیشگیری ودرمان آن از طریق علمی و مذهبی میپردازیم. روش کار: این بررسی شرح حال صد نفر از معتادان یکی از مراکز درمانی استان آذربایجان شرقی که به انواع مواد روی آورده و در جامعه معتاد شناخته شده و یک بیماری که مستلزم درمان است میپردازد. در این پژوهش متویط سن شروع اعتیاد 25 سال ذکر شده و از این افراد بیش از 50% بین 40-20 سال سن داشتهاند. طبق نتایج به دست آمده در 60% مورد عامل اصلی روی آوری افراد به مواد مخدر دوستان ومحیط نامناسب بوده و این عامل خود در بازگشت اعتیاد مجدد نقش بسزایی دارد. همچنین در این مطالعه اولین ماده مصرفی توسط معتادان که به آن اشاره شده است سیگار بوده که 85/19 درصد افرار قبل از اعتیاد به مواد مخدر سیگار مصرف میکردهاند. یافتهها: از یافتههای به دست آمده میتوان نتیجه گرفت که انتخاب دوست ومعاشر با توجه به محل سکونت فرد بوده ونوع دوستان را میتوان نمودی از شرایط محیطی وخانوادگی فرد تلقی کرد. وباید توجه داشت که در مورد پدیدههای اجتماعی نظیر اعتیاد، یک عامل به تنهایی نقش چندانی ندارد. یکی از مسایلی که قبل از بررسی نقش دوستان در گرایش به مواد باید مورد توجه قرار گیرد، سن شروع مصرف سیگار به عنوان پیش آیند مصرف مواد مخدر است. از دیگر یافتههای این بررسی درصد بالای مصرف تریاک ونوع مصرف آن ودرصد معتادان به هرویین است وهمچنین درمان نامناسب اعتیاد توسط پزشکان ناوارد و ایجاد عوارض سوء برای افراد، ترس از اطلاع یافتن خانواده از اعتیاد فرد در هنگام اعتیاد و عدم شناخت معتادین از پزشکان متخصص رازدار ومورد اعتماد وعدم اطلاع از داروهای مصرفی درحین درمان، امکانات ناکافی برای هزینه درمان ونیز سستی اعتقادات مذهبی، یاس و ناامیدی در زمان درمان و ترک اعتیاد نتایج دیگر این مطالعه هستند که این عوامل باعث میشود فرد علی رغم میلش به مصرف مواد مخدر ادامه دهد. بحث: اعتیاد به مواد یکی از معضلات بهداشتی، روانی و اجتماعی جامعه محسوب میشود واین بررسی نشان میدهد که رویکرد پیشگیری نیز بایستی در کنار رویکرد درمانی مورد توجه قرار گیرد.اعتیاد بیماری پیش روندهای است که همواره به زندان، بیمارستان ومرگ زودرس ختم میشود مگر آن که کنترل و مهار شود ودر صورت اقدام به درمان، از راههای صحیح وبا استفاده از پزشکان وافراد متخصص نسبت به درمان آن اقدام گردد. بنابراین درمان فرد معتاد یک فرآیند است و از زمانی شروع میشود که فرد مصرفکننده مواد مخدر به مراکز درمانی مراجعه میکند و تحت یک برنامه درمانی خاص قرار میگیرد واین برنامه ممکن است تا زمانی که فرد به بهبودی کامل دست یابد ادامه داشته باشد. نکته مهم در درمان این است که به فرد معتاد به عنوان یک انسان ویک عضو جامعه که در حال حاضر نیازمند کمک است نگریسته شود نه مانند فرد خاطی مجرم وگناهکار که مستوجب کیفر و یا دلسوری است و دولت جمهوری اسلامی بایستی برای درمان معتادان هزینهای را در نظر بگیرد تا افراد بیبضاعت که در دام اعتیاد اسیر شده اند بتوانند در مراکز درمانی دولتی یا درمانگاههای خصوصی تحت معالجه اساسی قرار گیرند. این بررسی نشان میدهد دین واعتقادات مذهبی میتواند در درمان اعتیاد نقش مهمی داشته باشد و افرادی که در خانواده مذهبی پرورش نیافته اند با یک لغزش و به علت سستی ایمان و خلاءای که در وجود خود احساس مینمایند دچار وسوسه شیطان شده و در نتیجه برای پر کردن این خلاء به این مواد روی میآورند.لذا بر این اساس متخصصین باید به درمان روح و روان معتادین اقدام نمایند و اعتقادات مذهبی را در آنها تقویت نمایند.