یکی از ویژگیهای نظام تعلیم و تربیت اسلامی جامعیت آن است. در این نظام جامع، پرداختن به چگونگی هدایت و پرورش غریزه جنسی مورد تاکید همه منابع است. نوجوانی را میتوان حدفاصل دنیای کودکی و بزرگسالی و نیز سن آغاز تجربه تمایلات جدید و پرسشهای نو دانست. چگونگی برخورد با ویژگیهای جنسی در این دوره، اخلاق و مسایل جنسی، ضرورت توجه به تربیت جنسی در این دوره به ویژه در آغازین این ایام و فعالیت فیزیولوژیک آن روشن میسازد. غفلت یا تغافل والدین و مربیان و سایر دست اندرکاران تربیت، سوالات و ابهامات نوجوانان را بیپاسخ میگذارد و بدین سان ترسها و آسیبهای بلوغ، نوجوانان را تهدید خواهد کرد. از سوی دیگر چگونگی تربیت و آموزش این امر از مسائل بسیار مهم است، چرا که تربیت جنسی نیز مانند دیگر شقوق تربیت، هنجاری و وابسته به معیارها و ارزشهای حاکم بر جامعه و مردم است و علاوه بر اینها از نوع نگاه حاکم بر پدیده بلوغ تأثیر میپذیرد. پژوهش حاضر با هدف کنکاش در مورد این امر ، با رویکردی کمی- توصیفی به بررسی نگرش والدین، معلمان و روحانیون شهر شیراز نسبت به آموزش مسائل جنسی و جمع آوری نظرات آنان در مورد لزوم آموزش جنسی به نوجوانان پرداخته است. پرسشنامهی محقق ساختهای مشتمل بر 25 عبارت به عنوان ابزار جمع آوری مورد استفاده قرار گرفت. نمونه مورد پژوهش شامل 100 نفر از والدین نوجوانان مدارس راهنمایی شهر شیراز، 100 نفر از معلمان و 100 نفر از روحانیون میباشد. دادههای گردآوری شده با روشهای آماری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج اولیه حاکی از روایی و پایایی ابزار مذکور برای کاربرد در این حیطه است. همچنین معلوم شد که ضرورت آموزش جنسی برای برخورد صحیح با مسائل بلوغ، بیشترین میزان موافقت را از جانب پاسخ گویان داشته است و از سوی دیگر، این دیدگاه که آموزش جنسی باعث انحراف میشود، در میزان متوسطی از جانب پاسخ گویان مورد موافقت قرار گرفت. شرح و تفضیل نتایج به دست آمده و بحث از یافتهها در پرتو روند پژوهشی مربوطه، در اصل مقاله آورده شده است.
بانک مقالههای همایش و مقالههای کنفرانسی
در این بخش میتوانید مقالههای همایش و مقالههای کنفرانسی را بر اساس عنوان، نویسندگان، موضوع، نوع مقاله و زبان مرور و جستجو کنید.
نتایج
فهرست مقالههای همایش
هر رکورد شامل عنوان، خلاصه، نویسندگان و مسیر ورود به صفحه داخلی همان مقاله است.
مقدمه و اهداف: خانواده نهاد اجتماعی و نیز اولین محیط پرورشی است که می تواند زمینه شکوفایی فرد را فراهم سازد. در واقع یکی از وظایف اساسی خانواده آماده ساختن فرد برای زندگی اجتماعی است و پدر و مادر اولین کسانی هستند که زیر بنای شخصیت سالم یک نوجوان را پی ریزی می کنند. یکی از ویژگی های خاص دوره نوجوانی گرایش های مذهبی آنان کی باشد، پیاژه نیز بر ظهور گرایش های مذهبی در دوره نوجوانی که ارزش واقعی می یابند دست تأیید گذاشته است، همچنین عملکرد خانواده می تواند در رشد بهنجار یا ناهنجار این ویژگی نقش داشته باشد، لذا مطالعهای با هدف تعیین روابطه عملکرد با گرایش های مذهبی نوجوانان دختر و پسر شهر اصفهان انجام شد. روشها: این پژوهش یک مطالعه SURVEY مقطعی و گذشته نگر است و تعداد 892 نفر دانش آموزان دختر و پسر نوجوان دبیرستانی ( سالهای اول تا سوم) با استفاده از نمونه گیری تصادفی از بین خوشه های مختلف آموزش و پرورش انتخاب شدند و پرسشنامه گرایش های مذهبی آزمون شخصیت آزمون شخصیت آیزنیک – ویلسون و مقایس عملکرد خانواده بلیوم را تکمیل نمودند. نتایج: یافته ها نشان داد توزیع فراوانی گرایش های مذهبی در نوجوانان پسر به ترتیب 37.3 درصد در حد نسبتاً مطلوب، 33.4 دردصد در حد مطلوب و 29.4 درصد در حد نامطلوب و در نوجوانان دختر 44.8 درصد در حد نسبتاً مطلوب، 29.4 درصد در حد مطلوب و 25.8 درصد در حد نامطلوب و در تمامی نوجوانان 41.2 درصد در حد نسبتاً مطلوب، 31.3 درصد در حد مطلوب و 27.5 درصد در حد نامطلوب بوده است. همچنین سطح عملکرد خانواده توسط تمامی نوجوانان به ترتیب 37.7 درصد در حد نسبتاً مطلوب، 36 درصد در حد مطلوب و 26.3 درصد در حد نامطلوب گزارش شده است. نتایج آمار ضریب همبستگی اسپیرمن بین عملکرد خانواده و گرایش مذهبی نوجوانان با P>0.5,r=0.2 بین گرایشهای مذهبی دختران و پسران نوجوان تفاوت معنی داری را نشان نداد. بحث نتیجه گیری: این مطالعه وجود رابطه مثبت عملکرد خانواده و گرایش های مذهبی نوجوان را مورد تأکید قرار می دهد. بدین معنی که هر چه سطح عملکرد خانواده بالاتر باشد، گرایش مذهبی نوجوان بیشتر است، همچنین عدم وجود تفاوت بین دختران و پسران نشان می دهد که در جامعه میزان گرایشهای مذهبی بین دو جنس یکسان است.
هدف از انجام این پژوهش بررسی میزان افسردگی در دانشجویان پزشکی و رابطه آن با نگرش فرد نسبت به مذهبی بودن در دانشگاه علوم پزشکی گرگان است. در این پژوهش 238 آزمودنی (122 مرد و 116 زن) دانشجو که به روش نمونهگیری غیراحتمالی و از نوع آسان وارد بررسی شده بودند با آزمون افسردگی بک جهتگیری مذهبی الپورت مورد بررسی قرار گرفتند. از این تعداد 32 مورد (15 مرد و 17 زن) به دلیل نقص دادهها از بررسی خارج گردیدند. به طور کلی میانگین افسردگی دانشجویان زن کمتر ازمرد بوده است (2/10 در برابر 9/10) و تفاوت معنیدار نبوده است. همچنین نتایج بررسی نشان داد که میانگین نگرش مذهبی دانشجویان مرد کمتر از میانگین نگرش مذهبی دانشجویان زن بوده است. نتایج نشان میدهد که بین میزان افسردگی و نگرش فرد نسبت به مذهبی بودن همبستگی معکوس معادل 58/0وجود دارد و این همبستگی در سطح کمتر از یک هزارم معنیدار بوده است.
بررسی میزان افسردگی و رابطه آن با نگرش مذهبی در دانشجویان دانشکده پرستاری و مامائی و بهداشت بندرعباس
این مطالعه با هدف تعیین میزان افسردگی و ارتباط آن با نگرش مذهبی در دانشجویان دانشکده پرستاری و مامائی و بهداشت بندرعباس انجام شد. روش مطالعه مقطعی است. 299 نفر دانشجو که به شکل نمونهگیری آسان، انتخاب شده بودند توسط آزمون افسردگی بک، و آزمون جهتگیری مذهبی آلپورت مورد بررسی قرار گرفتند. از مجموع 299 نفر دانشجوی مورد مطالعه 9/64% دختر و 1/35% پسر بودند. میانگین سنی افراد مورد مطالعه 3/21 سال باانحراف معیار14/0 بود. براساس آزمون افسردگی بک، از مجموع افراد مورد بررسی 5/55% بدون افسردگی، 1/32% افسردگی خفیف، 11% افسردگی متوسط و 3/1% افسردگی نسبتاً شدید یا شدید بودند. براساس مقیاس نگرش مذهبی دو بعدی آلپورت، مذهب در 7/8% افراد مورد بررسی بیرونی و در3/91% درونی شده است. و با توجه به تقسیمبندی دیگر در مورد نگرش مذهبی 9/70% مذهبی، 4/21% تاحدودی مذهبی و 7/7% کم مذهبی میباشند. آزمون آماری کااسکوئر نشان داد از نظر میزان افسردگی، در دختران و پسران اختلاف معنیدار آماری وجود ندارد (05/0< (P. برای بررسی وجود یا عدم وجود همبستگی بین میزان افسردگی و نگرش مذهبی از ضریب همبستگی پیرسون استفاده شد. نتیجه نشان داد که بین این دو، همبستگی معکوس وجود دارد به این ترتیب که با بالا رفتن نگرش مذهبی، میزان افسردگی کاهش مییابد (05/0>P). همچنین آزمون کا اسکوئر نشان داد که شدت افسردگی با نگرش مذهبی ارتباط معنیدار آماری دارد و در افراد کم مذهبی میزان افسردگی بیشتر از افراد مذهبی است (05/0>P).
نقش مذهب در رابطه با بهداشت و شفا از قرون بسیار دور شناخته شده است. در طول هزاران سال، مذهب و پزشکی در مداوا و کاهش رنجهای انسان شریک یکدیگر بودهاند (ساچمن و ماتیوز، 1988) کارور، اسکایر و وینتراب (1989) معتقدند مذهب میتواند به عنوان منبع حمایتی عامل تفسیر مجدد و مثبت از رویدادها باشد و به مقابله شیوههای فعال در مقابله با محرکهای فشارزا عمل کند. کونیگ، زیگلر و جورج (1988) طی پژوهشی نشان دادند که مکانیسمهای مقابله مذهبی، خودانگیختهترین نوع مکانیسمهای مقابلهای افراد مسن در مقابل استرس است. رورت (1992) معتقد است؛ مقابله مذهبی، تکیه بر باورها و فعالیتهای مذهبی برای کمک به کنترل هیجانی و یا ناراحتیهای جسمانی ناشی از استرس میباشد. هدف از پژوهش حاضر، بررسی ارتباط بین نگرش مذهبی و مهارتهای مقابلهای در دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی شهر کرد بود. نوع پژوهش زمینهیابی (survey study) و روش نمونهگیری تصادفی بود که از بین کل دانشجویان تعداد 200 نفر انتخاب گردیدند. ابزار مورد استفاده در این پژوهش سه نوع آزمون بود: 1- آزمون نگرشسنج مذهب (گلریز و براهنی، 1353). اعتبار این آزمون از طریق همبستگی با آزمون آلپورت-لیندزی برابر با 80% به دست آمد، همچنین در سالهای اخیر، این آزمون مورد ارزیابی مجددقرار گرفت و نشان داد که از اعتبار و روائی بالائی برخوردار است (نوری و بوالهری، 1376). 2- آزمون مهارتهای مقابله (بیلینگر و موس، 1981) که از اعتبار و روائی بالائی برای ارزیابی مهارتهای مقابلهای برخورداراست. 3- پرسشنامه مقابله مذهبی (خود ساخته) که نوع مقابله مذهبی فرد را در مقابل بحرانها و استرسهای شدید مورد ارزیابی قرار میدهد. نتایج به دست آمده نشان داد که 5/47% آزمونیها مذکر، 5/52% مونث،81% مجرد و 19% متأهل بودند. میانگین سنی آزمونیها 71/21 سال بود. همبستگی بین نگرش مذهبی و مهارتهای مقابله برابر با (76%r=) به دست آمد. همبستگی بین نگرش مذهبی با مهارت مقابله در آزمودنیهایی که نمره آنها در آزمون نگرشسنج مذهب، بیشتر از5/2 بود نسبت به آزمودنیهایی که در این آزمون نمره کمتر از 5/2 گرفته بودند، بالاتر بود (71% در مقابل 62%) در عین حال، آزمودنیهایی که نگرش مذهبی بیشتری داشته یا از مکانیزمهای مقابله مذهبی بیشتری استفاده کرده بودند، شیوه مقابله متمرکز بر هیجان در آنها نسبت به شیوه مقابله متمرکز بز مسئله بیشتر بوده است. نتایج دیگر پژوهش نشان دادکه از کل آزمودنیها، 65% در مقابل مشکلات و استرسهای شدید از مقابلههای مذهبی سود جسته که بالاترین مقابله مذهبی این گروه مربوط به توکل و استعانت از خداوند (32%) و کمترین مربوط به مغفرت از خداوند (2%) بوده است. سایر نتایج رابطه معنیداری را بین نگرش مذهبی با سن و جنس در سطح آماری (05/0>p) نشان داد اما چنین رابطهای بین نگرش مذهبی، با رشته تحصیلی و وضعیت تأهل در همان سطح آماری معنیدار نبود.
در سالهای اخیر بررسی نقش دین در ساختار هویتی جوامع توجه بسیاری از محققان را به خود جلب نموده است. هدف تحقیق حاضر بررسی رابطه جهت گیریهای مذهبی(اسلامی) با ابعاد هویت در بین دانشجویان دختر و پسر دانشگاه شیراز بود. مشارکتکنندگان پژوهش شامل 232 دختر و 99 پسر از رشتههای مختلف تحصیلی دانشگاه شیراز بودند. ابزارهای پژوهش عبارت بود از فرم تجدیدنظرشده مقیاس جهتگیریهای مذهبی اسلامی (آذربایجانی،1382) و ویرایش چهارم مقیاس ابعاد هویت AIQ-IV (چیک، اسمیت و تروپ، 2002). برای تعیین پایایی پرسشنامهها از روش آلفای کرونباخ و به منظور احراز روایی مقیاسها از تحلیل عوامل استفاده شد. ضرایب موید پایایی مطلوب مقیاسها بود. نتایج تحلیل عاملی به روش مولفههای اصلی با چرخش واریماکس برای مقیاس جهتگیریهای مذهبی بیانگر وجود دو عامل بود که به ترتیب اعتقادات- مناسک و اخلاق نامگذاری شدند. برای ابعاد هویت نتایج بیانگر وجود پنج بعد هویت فردی، اجتماعی، ارتباطی، مذهبی و قومی- نژادی بود. نتایج رگرسیون چندگانه زیرمقیاسهای اعتقادات – مناسک و اخلاق روی ابعاد هویت در کل گروه نمونه نشان داد که زیرمقیاس اعتقادات – مناسک پیشبینیکننده مثبت و معنادار هویت مذهبی و زیرمقیاس اخلاق پیشبینیکننده مثبت و معنادار ابعاد هویت فردی و ارتباطی و پیشبینیکننده منفی و معنادار هویت مذهبی میباشد. نتایج تحلیل رگرسیون برای گروه پسران و دختران در راستای نتایج کلی تحقیق بود. با این تفاوت که در گروه دختران زیرمقیاس اخلاق هویت مذهبی را به شکل منفی و معناداری پیشبینی نمیکرد. توجه به آموزههای دینی و اجتماعات مذهبی به منظور فراهم آوردن زمینههای ایدیولوژیکی و الگوهای عمل و تجربه برای رشد و تحول ابعاد مختلف هویت اهمیت فراوانی دارد.
افسردگی، یکی از شایعترین بیماری اعصاب و روان ایت که به زمان، مکان و شخض خاصی محدود نیست و همه گروهها و ردههای جامعه را در بر میگیرد. میزان شیوع آن نسبت به سن، جنس، اعتقادات مذهبی- دینی و آداب و ررسوم در گروههای مختلف متفاوت است. شیوع افسردگی، از 13 درصد تا 20 درصد گزارش شده وبه طور کلی، در زنان بیش از مردان دیده میشود. شناخت عوامل موثر در ایجاد افسردگی دانشجویان، در پیشگیری و کنترل آن نقش بسزایی دارد. مواد و روشها: دراین بررسی، تعداد 134 نفر، از میان 1500 نفر دانشجویان ساکن در خوابگاههای مختلف شهرستان لارستان به روش نمونهگیری ده درصدی انتخاب و توسط پرسشنامه «بک» مورد ارزیابی و سنجش افسردگی قرار گرفتند. نمرات بیشتر از 17 به عنوان وجود افسردگی در نظر گرفته شده است. یافتهها: نتایج حاصل از تحقیق، بیانگر شیوع 5/42 درصدی (57 نفر) افسردگی در بین دانشجویان ساکن خوابگاههاست. 97 نفر (4/72%) دختر و37 نفر (6/27%) پسر در این تحقیق مورد بررسی قرار گرفته که 40 نفر (2/41%) دختران و17 نفر (9/45%) پسران، به درجاتی از افسردگی دجار بودند. آزمون آماری کای اسکوئر، تفاوت معنی داری را میان جنسیت و افسردگی و همچنین وضعیت تاهل و افسردگی نشان نداد (P>0.05). ولی در خصوص آگاهی از انتخاب رشته تحصیلی، اعتقادات دینی و مذهبی و میزان افسردگی تفاوت معنی داری بوده است (P
تأثیر روشهای مقابله مذهبی و نگرش مذهبی بر میزان درد ادراک شده بیماران مبتلا به دردهای مزمن
Effects of Religious coping, and Religious Attitudes on Perceived Pain in Patients with Chronic Pain
دردهای مزمن هنوز یکی از معضلات جدی در علم پزشکی است. ادراک درد و واکنش افراد به آن میتواند تحت تأثیر نگرش (از جمله مذهب) و شیوههای مقابلهای فرد قرار گیرد. با توجه به تأثیرات همه جانبه درد بر زندگی افراد، سازگاری موثر با درد نیازمند انطباق همه جانبه زندگی بیمار با تجربه درد است. بررسیها نشان دادهاند که مذهبی بودن با سلامت جسمی و روانی همبستگی مثبتی دارد. بیماران جهت سازگاری با درد به مذهب به عنوان یک منبع حمایتی مینگرند، اعمال مذهبی بیشتری انجام میدهند و نگرش مذهبیتری اتخاذ میکنند. پژوهش حاضر با هدف بررسی شیوههای مقابله مذهبی و نگرشهای مذهبی در میزان درد ادراک شده بیماران دارای درد مزمن انجام شده است. پژوهش حاضر یک مطالعه مقطعی – توصیفی بود که روی بیماران مبتلا به درد مزمن صورت گرفت. نمونه شامل 36 نفر بیمار دارای سندرم درد مزمن و 36 نفر فرد سالم بدون سابقه درد مزمن بود که از نظر متغیرهای سن، جنس، تحصیلات و وضعیت تأهل با گروه بیمار همتا شده بودند. پرسشنامه میزان درد ورن کورف و همکاران (1992) برای اندازهگیری شدت درد و پرسشنامههای 24 آیتمی مقابله مذهبی پهلوانی و دولتشاهی (1384)، نگرش مذهبی خدایاری فرد (1378) برای سنجش نگرش و راهبردهای مقابله مذهبی به کار گرفته شد. دامنه نمره شدت درد از 23 تا 96 گزارش شد که میانگین آن 69/64 است. میزان به کارگیری راهبردهای مقابله مذهبی در بیمارا دارای درد مزمن بیشتر از افراد بدون درد بود (05/0=P) ولی نگرش مذهبی بین دو گروه تفاوت معناداری نداشت. مقابله مذهبی به عنوان پیشبینی کننده میزان درد مطرح بود و با افزایش استفاده از راهبردهای مقابلهای مذهبی میزان درد ادراک شده کمتر میشد (01/0=P). با افزایش سن، میزان به کارگیری راهبردهای مقابله مذهبی افزایش مییافت (01/0=P) ولی نگرش تغییر نمیکرد. زنها بیشتر از مردها از راهبردهای مقابله مذهبی استفاده میکنند (01/0=P). زنها بیشتر از مردها درد را گزارش میکردند (01/0=P) ولی از نظر مدت درد و ناتوانی ناشی از آن بین دو جنس تفاوتی وجود ندارد. شدت درد، مدت درد و ناتوانی حاصل از استفاده از مقابلههای مذهبی را پیشبینی میکرد (01/0=P) و هر چه شدت، مدت و ناتوانی حاصل از درد ببیشتر میشد، افراد به احتمال بیشتری از راهبردهای مقابله مذهبی استفاده میکردند. همخوان با مطالعات قبلی به نظر میرسد که مقابله مذهبی به فرد امکان میدهد تا بتواند با درد سازگار گردد. روشهای مقابله مذهبی در میزان درد ادراک شده اثر گذاشته و فرد درد را، کمتر فشارزا تلقی میکند.